نه ترجمه‌ٴ كتاب افلاك ساكروبسكو، ولي ظاهراً در اصل تفاوتي با آن ندارد. اين كتاب كه پس از سال 1361 و پيش از 1377 نوشته شد، در 50 فصل است و حاوي اصول هيئت‌.
او در يكي از آثارش ذكري دارد از خورشيدهاي كاذب كه گاه‌، در دايره‌ٴ كاذب (دايره‌اي موازي‌ افق در ارتفاع خورشيد) ديده مي‌شود و نوعي هاله است‌.
5. اخترگويي‌. اُرام به اخترگويي توجه زيادي داشت‌، ولي در جهت مخالف با آن‌. آثار متعددي‌ عمداً در رد اخترگويان نوشته و در سراسر آثار ديگرش هم هشدارهايي بر ضد اخترگويان ديده‌ مي‌شود، ازجمله در نتيجه‌گيري رساله‌ٴ فلكي خودش‌. به عقيده‌ٴ او، پژوهش‌هاي اخترگويي هم‌ بيهوده و هم گناه است‌. مخالفت او نتيجه‌ٴ گرايش‌هاي علمي نيرومندش و شايد در عين‌حال‌ گرايش‌هاي شاه به اخترگويي بود. شارل پنجم مجموعه‌ٴ بزرگي از كتاب‌هاي اخترگويي داشت‌. اُرام معلم او بود و بعدها مشاورش شد. اوهام اخترگويي شاه طبعاً مي‌توانست بيزاري معلم‌ صديق را از آنها تشديد كند.
در ميان آثار او در رد اخترگويي بايد رساله‌ٴ مختصري را نام ببريم در هفت فصل‌، كه در آن‌ دلايل له و عليه را بررسي مي‌كند، ولي سرانجام عليه اخترگويي نتيجه مي‌گيرد؛ سپس‌، رساله‌ٴ فرانسوي درباب غيبگويي را (دسامبر 1361)، كه بعداً به لاتيني ترجمه شد. (اين ترجمه‌ٴ لاتيني‌ احتمالاً كار ديگري است‌)؛ هم‌چنين رساله‌ٴ مسائلي در رد تعيين اوقات سعد و نحس به‌وسيله‌ٴ غيبگويان تأليف در سال 1370، كه مفصل‌ترين بحث او در اين زمينه به بدترين سبك كلامي‌ است‌. وي با آثار ضد اخترگويي به خوبي آشنايي داشت و مي‌توانست از ارسطو، سيسرون‌، سنكا، اوگوستين‌، ابن‌سينا، ابن رشد، و جان ساليسبري نقل‌قول كند و همه‌ٴ استدلال‌هاي ضداخترگويي را مي‌دانست‌، ولي مهم‌ترين منبع نيرويش تجربه‌ٴ علمي و عقل سليم خودش بود. هرگز از افشاي حقه‌ها و فريب‌هاي اخترگويان خسته نمي‌شد و شرح مي‌داد چگونه ممكن است پيشگويي‌هايشان براثر پيشامدها يا طفره‌ها و سفسطه‌هايشان توجيه شود. ولي دريافت كه بايد در اخترگويي يك هسته‌ٴ حقيقي وجود داشته باشد؛ انقلاب‌ها و قران‌ها ممكن است داراي اثري كلي باشند؛ در هرحال‌، احكام نجوم بيش از پيش نامحقق از آب درآمده‌، مثلاً در مورد احكام طب‌. او هم‌چنين تأكيد داشت كه تأثيرات جَوي (سِفلي‌) ممكن است موٴثرتر از تأثيرات نجومي (يا علوي‌) باشد.
با توجه به دانش تجربي موجود در عصر وي‌، مخالفت اُرام با يك فريب تقريباً جهاني‌ به‌همان شدتي است كه بدون وجود يك جزميت توجيه‌ناپذير ميسر بود. درواقع‌، وي خيلي‌ جلوتر از اغلب معاصران خويش بود. اين معلوم مي‌كند كه چرا تأثير وي نسبتاً اندك بود. اين‌ تأثير بيشتر از طريق جوواني پيكو دلا ميراندولا (1463ـ1494) اعمال شد، كه مباحثات در رد پيشگويي‌هاي اخترگويان او (بولونيا 1495) بيش از يك قرن پس از مرگ اُرام انتشار يافت و بازهم‌ از عصر خويش جلوتر بود.